#پروفایل_دخترونه Instagram Photos & Videos

پروفایل_دخترونه - 166.6k posts

Top Posts

  • ....🗣
از دخترای موکوتاه بدِش میومد. میگُفت باید بذاری موهات بلندشَن. دختری که مو ندارِه رو وقتی بغَل ميکُنی یه چیزی کَم داره یه چیزی که آرامِشه آغوشِشو صَدبرابر کُنه. ولی من عاشقِ مویِ کوتاه بودم خودَمو که جلویِ آینه میدیدَم لذَت میبردَم ...
اما خُب اون دوست نَداشت منَم غلَط میکردم دوست داشتِه باشم. میگفت خوشَم نمیاد گوشِتو از روسَریت میذاری بیرون. این مسخره بازیا چیِه ، شما دختَرا هر روز یِه چیزُو مُد میکنین. اخه وقتی یه گوشَمو از روسری میذاشتَم بیرون بهتَر قربون صدقِه‌هاشو میشنیدَم ، ولی کمتَر. گوشَمو گذاشتَم زیرِه روسَریم قربون صدقه‌هاش بیشتر شُداا ولی من کَمتر میشنیدَم. شدم همونی که اون میخواست. همونی که اون ساختِه بود. ولی کیفیَت نداشتم. "همَش یه چیزی میلَنگید". همیشه یه چیزی بود که یادَم رفته بود دوست نداره و انجامِش میدادم. همش یه چیزی بود که دوست داشتَم و دوست نَداشت. 
نمیگم دوستَم نداشت. خیلیَم دوستم داشت ولی قبولَم نمیکَرد.
میدونی " آدما باید کَسی که دوستش دارنُو قبول کنَن تا بتونَن کنارِه هم باشَن". دوست داشتنِه خالی فایدِه ندارِه. اونَم یکی رو میخواست که لازِم نباشه بازسازیش کُنه و آستین بالا بزَنه واسه تعمیر کردنِش. آره اون رفت .. اتفاقا چَند روز پیش باهم دیدمِشون .. خیلی بهَم میومدن .همونی بود که میخواست. روسریشو درست انداختِه بود رو سرِش موهاشَم بلندِ بلند بود معلوم بود آرامشه آغوشِش خیلی بیشتر از آغوشِ منه ..خوشحال بود .. از چشماش میخوندَم ...
ولی من دیگه من نیستَم .. شدَم یه دختری که موهاشُو هر روز صبح تار به تار میبوسِه و شونِه میکنه . هیچوقتَم گوشِشو از روسریش نمیذاره بیرون و دنبالِه چیزایِ مسخره‌ای که دخترا مُد میکنَن نیست. ولی دِلش .. دلش واسه خودش خیلی تنگ شده ..واسه خودِ قدیمیش .. وقتی آدمارو تعمیر میکنید همیشه یه قطعَشون اضافه میاد ..
"دلشون" ..
" این همون چیزیه که همیشه میلنگه! "
#پگاه_صنیعی
(متنو گذاشتم تو کانال، لینک کانال تو بیو هست)
- نظرتون در مورد عکس و متن چیه؟
- یک دنیا ممنون که لایک میکنید و کامنت میزارید 😍🌹
#دخترونه 🖤
.
.
.
#عکس #زیبا #خوشگل  #قشنگ #صورتی #قرمز  #عکس_پروفایل #پروفایل_تلگرام #پروفایل_خاص #پروفایل_زیبا #پروفایل_شیک #دخترونه_ها #دخترونه_های_من #پروفایل_دخترونه #پروفایل #دخترونه👸 #دخترونه_خاص #دخترونه_پیج
  • ....🗣
    از دخترای موکوتاه بدِش میومد. میگُفت باید بذاری موهات بلندشَن. دختری که مو ندارِه رو وقتی بغَل ميکُنی یه چیزی کَم داره یه چیزی که آرامِشه آغوشِشو صَدبرابر کُنه. ولی من عاشقِ مویِ کوتاه بودم خودَمو که جلویِ آینه میدیدَم لذَت میبردَم ...
    اما خُب اون دوست نَداشت منَم غلَط میکردم دوست داشتِه باشم. میگفت خوشَم نمیاد گوشِتو از روسَریت میذاری بیرون. این مسخره بازیا چیِه ، شما دختَرا هر روز یِه چیزُو مُد میکنین. اخه وقتی یه گوشَمو از روسری میذاشتَم بیرون بهتَر قربون صدقِه‌هاشو میشنیدَم ، ولی کمتَر. گوشَمو گذاشتَم زیرِه روسَریم قربون صدقه‌هاش بیشتر شُداا ولی من کَمتر میشنیدَم. شدم همونی که اون میخواست. همونی که اون ساختِه بود. ولی کیفیَت نداشتم. "همَش یه چیزی میلَنگید". همیشه یه چیزی بود که یادَم رفته بود دوست نداره و انجامِش میدادم. همش یه چیزی بود که دوست داشتَم و دوست نَداشت.
    نمیگم دوستَم نداشت. خیلیَم دوستم داشت ولی قبولَم نمیکَرد.
    میدونی " آدما باید کَسی که دوستش دارنُو قبول کنَن تا بتونَن کنارِه هم باشَن". دوست داشتنِه خالی فایدِه ندارِه. اونَم یکی رو میخواست که لازِم نباشه بازسازیش کُنه و آستین بالا بزَنه واسه تعمیر کردنِش. آره اون رفت .. اتفاقا چَند روز پیش باهم دیدمِشون .. خیلی بهَم میومدن .همونی بود که میخواست. روسریشو درست انداختِه بود رو سرِش موهاشَم بلندِ بلند بود معلوم بود آرامشه آغوشِش خیلی بیشتر از آغوشِ منه ..خوشحال بود .. از چشماش میخوندَم ...
    ولی من دیگه من نیستَم .. شدَم یه دختری که موهاشُو هر روز صبح تار به تار میبوسِه و شونِه میکنه . هیچوقتَم گوشِشو از روسریش نمیذاره بیرون و دنبالِه چیزایِ مسخره‌ای که دخترا مُد میکنَن نیست. ولی دِلش .. دلش واسه خودش خیلی تنگ شده ..واسه خودِ قدیمیش .. وقتی آدمارو تعمیر میکنید همیشه یه قطعَشون اضافه میاد ..
    "دلشون" ..
    " این همون چیزیه که همیشه میلنگه! "
    #پگاه_صنیعی
    (متنو گذاشتم تو کانال، لینک کانال تو بیو هست)
    - نظرتون در مورد عکس و متن چیه؟
    - یک دنیا ممنون که لایک میکنید و کامنت میزارید 😍🌹
    #دخترونه 🖤
    .
    .
    .
    #عکس #زیبا #خوشگل   #قشنگ #صورتی #قرمز   #عکس_پروفایل #پروفایل_تلگرام #پروفایل_خاص #پروفایل_زیبا #پروفایل_شیک #دخترونه_ها #دخترونه_های_من #پروفایل_دخترونه #پروفایل #دخترونه 👸 #دخترونه_خاص #دخترونه_پیج
  • 8,104 67 4 November, 2019
  • .
سه‌شنبه پِلاس!
▫️یکی از رفقای ما جور کرده بود که یک ماه برود سفر و چندتا کشور را مفصل بگردد. شب آخر هم یک گودبای‌پارتی گرفت و خیلی شیک و مجلسی با همه خداحافظی کرد. فردا صبحش ته‌مانده‌ی کارهای اداری‌اش را جمع و جور کرد و بعدش هم جاده‌ی قم را گرفت و افتاد سمت فرودگاه امام. به فرودگاه که رسید ملتفت شد که یک جایی توی محاسباتش یک مثبت و منفی اشتباه شده و اصلا پروازش امروز نیست! رفیق ما، رفیق عزیز ما بیست و چهار ساعت زود رفته بود فرودگاه!
▫️اینجای داستان را این‌طوری برایمان ادامه داد که آن لحظه‌ی اولی که فهمید در چه ابعادی سوتی داده، ناراحت که نشد هیچ، اتفاقا ذوق هم کرد. چون انگار که خدا یک شبانه‌روز اضافی بهش عطا کرده‌ بود. خب توی ایران هیچ کاری نمانده بود که بخواهد حتی یک میلی‌ثانیه بهش فکر کند. با خلق‌الله هم که به اندازه‌ی یک ماه دوری خداحافظی کرده بود. می‌گفت حسی که داشتم این بود که مثلا سه‌شنبه بخوابی و فردا که بیدار می‌شوی یک فرشته از درگاه باری‌تعالی بیاید و بگوید: "فلانی، امروز چهارشنبه نیست! امروز سه‌شنبه پِلاس است! چون آدم باحالی بودی خدا یک روز این وسط بهت جایزه داده. برو حالش رو ببر."
▫️اینها را که گفت صحبت رسید به اینکه اگر جدی‌جدی خدا یک روز اضافی به ما بدهد این جایزه را چطوری خرجش کنیم؟ خب چون این شبانه‌روزِ اضافی جزو عمر ما حساب نمی‌شود قاعدتا تویش خبری از گرفتاری‌های هر روز نیست. یک خلسه‌ی ملایم، یک بی‌خبری شیرین. فلان آدم فلان حرف را زد؟ زد که زد! فلان جا فلان طور شد؟ شد که شد! بیشتر که بهش فکر کردم دیدم که دلم می‌خواهد توی سه‌شنبه پلاس زیاد توی آینه نگاه کنم. به آدمی که لابه‌لای استرسها و مشکلات هر روز گمش کردم. پسری که گیرش انداختم وسط یک منگنه‌ی کت و کلفت که زندگی از بالا و پایین هی فشارش می‌دهد. سه‌شنبه پلاس برای من روز عذرخواهی خواهد بود. عذرخواهی از خودم که یک عمر مجبورش کردم توی یک مسابقه‌ی فرضی بی‌خود و بی‌جهت خودش را با بقیه مقایسه کند. غروب سه‌شنبه پلاس را می‌روم پشت‌بام. آنجا احوالم باید مثل احوال پرنسس فیونا توی کارتون شرک باشد که می‌داند با رفتن خورشید یک رویای شیرین هم تمام خواهد شد. شاید همانجا فرشته‌ی درگاه باری‌تعالی بیاید پیشم و بگوید که "فلانی جان، مهلت دارد کم‌کم تمام می‌شود، حرفی؟ سخنی؟" تنها خواهشی که ازش خواهم داشت این است که فردا که بیدار می‌شوم سه‌شنبه پلاس را فراموش نکرده باشم. لذت زندگی بدون هیچ اضطرابی را. کاش چهارشنبه صبح یادم مانده باشد که "هیچ چیز ارزش این‌همه دلهره را ندارد."
👤 مهدی معارف
#دخترونه ❤
  • .
    سه‌شنبه پِلاس!
    ▫️یکی از رفقای ما جور کرده بود که یک ماه برود سفر و چندتا کشور را مفصل بگردد. شب آخر هم یک گودبای‌پارتی گرفت و خیلی شیک و مجلسی با همه خداحافظی کرد. فردا صبحش ته‌مانده‌ی کارهای اداری‌اش را جمع و جور کرد و بعدش هم جاده‌ی قم را گرفت و افتاد سمت فرودگاه امام. به فرودگاه که رسید ملتفت شد که یک جایی توی محاسباتش یک مثبت و منفی اشتباه شده و اصلا پروازش امروز نیست! رفیق ما، رفیق عزیز ما بیست و چهار ساعت زود رفته بود فرودگاه!
    ▫️اینجای داستان را این‌طوری برایمان ادامه داد که آن لحظه‌ی اولی که فهمید در چه ابعادی سوتی داده، ناراحت که نشد هیچ، اتفاقا ذوق هم کرد. چون انگار که خدا یک شبانه‌روز اضافی بهش عطا کرده‌ بود. خب توی ایران هیچ کاری نمانده بود که بخواهد حتی یک میلی‌ثانیه بهش فکر کند. با خلق‌الله هم که به اندازه‌ی یک ماه دوری خداحافظی کرده بود. می‌گفت حسی که داشتم این بود که مثلا سه‌شنبه بخوابی و فردا که بیدار می‌شوی یک فرشته از درگاه باری‌تعالی بیاید و بگوید: "فلانی، امروز چهارشنبه نیست! امروز سه‌شنبه پِلاس است! چون آدم باحالی بودی خدا یک روز این وسط بهت جایزه داده. برو حالش رو ببر."
    ▫️اینها را که گفت صحبت رسید به اینکه اگر جدی‌جدی خدا یک روز اضافی به ما بدهد این جایزه را چطوری خرجش کنیم؟ خب چون این شبانه‌روزِ اضافی جزو عمر ما حساب نمی‌شود قاعدتا تویش خبری از گرفتاری‌های هر روز نیست. یک خلسه‌ی ملایم، یک بی‌خبری شیرین. فلان آدم فلان حرف را زد؟ زد که زد! فلان جا فلان طور شد؟ شد که شد! بیشتر که بهش فکر کردم دیدم که دلم می‌خواهد توی سه‌شنبه پلاس زیاد توی آینه نگاه کنم. به آدمی که لابه‌لای استرسها و مشکلات هر روز گمش کردم. پسری که گیرش انداختم وسط یک منگنه‌ی کت و کلفت که زندگی از بالا و پایین هی فشارش می‌دهد. سه‌شنبه پلاس برای من روز عذرخواهی خواهد بود. عذرخواهی از خودم که یک عمر مجبورش کردم توی یک مسابقه‌ی فرضی بی‌خود و بی‌جهت خودش را با بقیه مقایسه کند. غروب سه‌شنبه پلاس را می‌روم پشت‌بام. آنجا احوالم باید مثل احوال پرنسس فیونا توی کارتون شرک باشد که می‌داند با رفتن خورشید یک رویای شیرین هم تمام خواهد شد. شاید همانجا فرشته‌ی درگاه باری‌تعالی بیاید پیشم و بگوید که "فلانی جان، مهلت دارد کم‌کم تمام می‌شود، حرفی؟ سخنی؟" تنها خواهشی که ازش خواهم داشت این است که فردا که بیدار می‌شوم سه‌شنبه پلاس را فراموش نکرده باشم. لذت زندگی بدون هیچ اضطرابی را. کاش چهارشنبه صبح یادم مانده باشد که "هیچ چیز ارزش این‌همه دلهره را ندارد."
    👤 مهدی معارف
    #دخترونه
  • 18,562 199 29 October, 2019

Latest Instagram Posts