#FRIEDNS Instagram Photos & Videos

FRIEDNS - 31.2k posts

Top Posts

  • 🌊
میگه: راستی هیفا میان وبلاگ گردی ها یه مطلبی رو خوندم که خلاصه ش این بود:
" چگونه وقت بدزدم ؟ نباید بگذاریم وقتمان را بدزدند. در اصل ما در میان انبوه سارقین وقت (تلویزیون،موبایل، ...) محاصره ‌شده‌ایم.
البته هیچ جبری در کار نیست، ما مسئولیم تا قراول وقتمان باشیم. "
یاد چند تا دایرکت افتادم که برام نوشته بودن " واقعا توی مسافرت هم کتاب میخونی "
در واقع نمی خوام ادعای روشنفکری کنم و زیادی خودم رو به عنوان یک خوره کتاب مطرح کنم، چون من کتاب رو برای خودِ درونیم میخونم نه برای مطرح کردن خود بیرونیم.
اما باید بگم من در همه حال دارم تمام سعیم رو می کنم که در موج فجیع سارقین زمان که احاطه مان کرده اند. زمان را گاهی هر چند کوتاه برای خودم بدزدم.
و به توصیه ی سپهری عزیز " با خود بمانیم. و درون خویش را آب پاشی کنیم. و در آسمان خود بتابیم. و خویشتن را پهنا دهیم. و اگر تنهایی از نفس افتاد در بگشاییم و یکدیگر را صدا بزنیم."
به قدر یک صدا زدن کافیست با هم بودن. در سایه ی امنیت ِ زمانی که به سرقت می بری، به کارهایی که روح و روانت را صیقل می دهد  بپرداز. با روحی جلا داده شده دوباره برگرد به دنیای سارقین زمان ولی نگذار این برگشتن تو را درگیر کند ... همین ...
.
.
#هیفانوشت 🍃🌼
.
.
#کتابخوانی#کتابخوانی_هیفا#کتاب_خوب #کتاب 
#book #bookworm#instagram
#PHOTO#PHOTOGRAPHY#INSTAGRAM#AMAZING #BEAUTY#LIFE#TRAVEL 
#FAMILy#INSTALIKE#SMILE#FRIEDNS#INSTADAILY#ART#ME #PICOFTHEDAY#CUTE#HAPPY#BEAUTIFUL#INSTAGOOD #HOME #FAMILY
  • 🌊
    میگه: راستی هیفا میان وبلاگ گردی ها یه مطلبی رو خوندم که خلاصه ش این بود:
    " چگونه وقت بدزدم ؟ نباید بگذاریم وقتمان را بدزدند. در اصل ما در میان انبوه سارقین وقت (تلویزیون،موبایل، ...) محاصره ‌شده‌ایم.
    البته هیچ جبری در کار نیست، ما مسئولیم تا قراول وقتمان باشیم. "
    یاد چند تا دایرکت افتادم که برام نوشته بودن " واقعا توی مسافرت هم کتاب میخونی "
    در واقع نمی خوام ادعای روشنفکری کنم و زیادی خودم رو به عنوان یک خوره کتاب مطرح کنم، چون من کتاب رو برای خودِ درونیم میخونم نه برای مطرح کردن خود بیرونیم.
    اما باید بگم من در همه حال دارم تمام سعیم رو می کنم که در موج فجیع سارقین زمان که احاطه مان کرده اند. زمان را گاهی هر چند کوتاه برای خودم بدزدم.
    و به توصیه ی سپهری عزیز " با خود بمانیم. و درون خویش را آب پاشی کنیم. و در آسمان خود بتابیم. و خویشتن را پهنا دهیم. و اگر تنهایی از نفس افتاد در بگشاییم و یکدیگر را صدا بزنیم."
    به قدر یک صدا زدن کافیست با هم بودن. در سایه ی امنیت ِ زمانی که به سرقت می بری، به کارهایی که روح و روانت را صیقل می دهد بپرداز. با روحی جلا داده شده دوباره برگرد به دنیای سارقین زمان ولی نگذار این برگشتن تو را درگیر کند ... همین ...
    .
    .
    #هیفانوشت 🍃🌼
    .
    .
    #کتابخوانی #کتابخوانی_هیفا #کتاب_خوب #کتاب
    #book #bookworm #instagram
    #PHOTO #PHOTOGRAPHY #INSTAGRAM #AMAZING   #BEAUTY #LIFE #TRAVEL  
    #FAMILy #INSTALIKE #SMILE #FRIEDNS #INSTADAILY #ART #ME   #PICOFTHEDAY #CUTE #HAPPY #BEAUTIFUL #INSTAGOOD #HOME #FAMILY
  • 3,004 44 22 March, 2019

Latest Instagram Posts

  • // آزاد \\ free
  • // آزاد \\ free
  • 42 1 1 hour ago
  • 🍃
امروز ظهر بعد از خوردن ناهار به قولی رفتم روی تخت و سُریدم زیر پتو. نمیدونم چرا یاد خاله ی پیرم افتادم. شاید شرمندگی باعث شد.
شرمندگی از اینکه روزی که رسیده بودم روستا اومد خونه. و به رسم عادت همیشگی نشد که سری بهش بزنم.
راستی مگر خاله ی مادر خاله نیست؟! حتما خاله ست. 
خاله از نسلی است که، بزرگترها می بریدند و می دوختند و باید تن می زدند. یه وقتی زنِ مردی شد که، از زنِ اولش صاحب اولاد نشده بود.
لابد با خودشان گفتند زن دوم برایش این رسالت فرزند آوری و نگه داشتن پشت و نسل را به سرانجام می رساند.
خاله جانم اسم قشنگی دارد. نمیدانم اسم شناسنامه اش باشد یا هر چی.
ما به او خاله نِساء می گوییم.
زنی مومن و از دار دنیا صاحب اولاد نشد.
انگار که باید بر سر هوو می رفت تا مهر تایید عقیم بودن شوهرش را به خانواده تحویل دهد.
داستان بلند و طولانی دارد. اینها را گفتم که فقط خاله نساء را شناخته باشی.
روی تخت ۴ساعت تمام این دست به آن دست شدم تا شاید خوابی به چشمم بیاید و از چشم درد خلاصی پیدا کنم.
اما نشد. 
یه صدای پِرپِری پشت پرده هم نمی گذاشت تمرکز کنم و بخوابم.
عادت دارم تا عددی را بشمارم که خوابم بگیرد.
بلند میشوم پرده را میزنم کنار یک پروانه گیر افتاده بین پرده و پنجره ی بسته ی اتاق. چشم راستم دیگه مثل کسی که گریه کرده باشد خیس بود و از کنار مژه هام می ریخت روی گونه م.
پنجره رو باز کردم که پروانه راهش رو پیدا کنه.
حین کشیدن پنجره یاد حرف یک دوست قدیمی افتادم. هر بار که می گفت: چشمام سُرمه میخواد، تعجب کرده بودم که، مگه چشم هم چیزی میخواد. یکبار چشمانش را بدون سُرمه ندیده بودم.
از سالی که ازدواج کردم هر چند سال یکبار خاله نساء برایم سُرمه درست کرد و فرستاد.
سرمه درست کردن زحمت زیادی داره.
با یک دست روی چشمم میروم سمت آینه و سرمه دان برنجی که مادرم از قدیم نگه داشته و می گفت برای روز عروسی خودش بوده را می چرخانم و سرمه را می کشم توی چشمم.
چشم هایم را چند بار می بندم و باز می کنم.
چند دقیقه بعد به سیاهی چشمانم که الان با دو خط سیاه دور مژه هایم یک رنگ شده اند نگاه می کنم، می خندم با خودم می گویم آخیش چقدر چشمانم سرمه می خواست ... همین ...
.
.
#هیفانوشت 🍃🌼
.
.
عکس سوم سرمه دان خودم دقیقا همینه که من آینه شمع دانش رو توی روستا گذاشتم و فقط سرمه دان عکس دوم رو آوردم 😊
و وقتی عکاس عکست پسرت باشه😍
.
.
#طبیعت #ایران
#PHOTO#PHOTOGRAPHY#INSTAGRAM#AMAZING #BEAUTY#LIFE#TRAVEL 
#INSTALIKE#SMILE#FRIEDNS#INSTADAILY#ART#ME #PICOFTHEDAY#CUTE#HAPPY#BEAUTIFUL#INSTAGOOD#flowers #Nature #iran
  • 🍃
    امروز ظهر بعد از خوردن ناهار به قولی رفتم روی تخت و سُریدم زیر پتو. نمیدونم چرا یاد خاله ی پیرم افتادم. شاید شرمندگی باعث شد.
    شرمندگی از اینکه روزی که رسیده بودم روستا اومد خونه. و به رسم عادت همیشگی نشد که سری بهش بزنم.
    راستی مگر خاله ی مادر خاله نیست؟! حتما خاله ست.
    خاله از نسلی است که، بزرگترها می بریدند و می دوختند و باید تن می زدند. یه وقتی زنِ مردی شد که، از زنِ اولش صاحب اولاد نشده بود.
    لابد با خودشان گفتند زن دوم برایش این رسالت فرزند آوری و نگه داشتن پشت و نسل را به سرانجام می رساند.
    خاله جانم اسم قشنگی دارد. نمیدانم اسم شناسنامه اش باشد یا هر چی.
    ما به او خاله نِساء می گوییم.
    زنی مومن و از دار دنیا صاحب اولاد نشد.
    انگار که باید بر سر هوو می رفت تا مهر تایید عقیم بودن شوهرش را به خانواده تحویل دهد.
    داستان بلند و طولانی دارد. اینها را گفتم که فقط خاله نساء را شناخته باشی.
    روی تخت ۴ساعت تمام این دست به آن دست شدم تا شاید خوابی به چشمم بیاید و از چشم درد خلاصی پیدا کنم.
    اما نشد.
    یه صدای پِرپِری پشت پرده هم نمی گذاشت تمرکز کنم و بخوابم.
    عادت دارم تا عددی را بشمارم که خوابم بگیرد.
    بلند میشوم پرده را میزنم کنار یک پروانه گیر افتاده بین پرده و پنجره ی بسته ی اتاق. چشم راستم دیگه مثل کسی که گریه کرده باشد خیس بود و از کنار مژه هام می ریخت روی گونه م.
    پنجره رو باز کردم که پروانه راهش رو پیدا کنه.
    حین کشیدن پنجره یاد حرف یک دوست قدیمی افتادم. هر بار که می گفت: چشمام سُرمه میخواد، تعجب کرده بودم که، مگه چشم هم چیزی میخواد. یکبار چشمانش را بدون سُرمه ندیده بودم.
    از سالی که ازدواج کردم هر چند سال یکبار خاله نساء برایم سُرمه درست کرد و فرستاد.
    سرمه درست کردن زحمت زیادی داره.
    با یک دست روی چشمم میروم سمت آینه و سرمه دان برنجی که مادرم از قدیم نگه داشته و می گفت برای روز عروسی خودش بوده را می چرخانم و سرمه را می کشم توی چشمم.
    چشم هایم را چند بار می بندم و باز می کنم.
    چند دقیقه بعد به سیاهی چشمانم که الان با دو خط سیاه دور مژه هایم یک رنگ شده اند نگاه می کنم، می خندم با خودم می گویم آخیش چقدر چشمانم سرمه می خواست ... همین ...
    .
    .
    #هیفانوشت 🍃🌼
    .
    .
    عکس سوم سرمه دان خودم دقیقا همینه که من آینه شمع دانش رو توی روستا گذاشتم و فقط سرمه دان عکس دوم رو آوردم 😊
    و وقتی عکاس عکست پسرت باشه😍
    .
    .
    #طبیعت #ایران
    #PHOTO #PHOTOGRAPHY #INSTAGRAM #AMAZING   #BEAUTY #LIFE #TRAVEL  
    #INSTALIKE #SMILE #FRIEDNS #INSTADAILY #ART #ME   #PICOFTHEDAY #CUTE #HAPPY #BEAUTIFUL #INSTAGOOD #flowers #Nature #iran
  • 2,734 61 21 hours ago