#part5 Instagram Photos & Videos

part5 - 141.3k posts

Top Posts

  • —
Bruno,
Are you a ghost
Or a symbol of light?
Open the gate,
hold my hand tight.

I will not run from my fate.

_________________________________________________
📷: @ricardocravophoto 🖤: @baby_petal

  • Bruno,
    Are you a ghost
    Or a symbol of light?
    Open the gate,
    hold my hand tight.

    I will not run from my fate.

    _________________________________________________
    📷: @ricardocravophoto 🖤: @baby_petal
  • 132 7 2 hours ago
  • Hnn too lazy to do digital but happy birthday grandpa piss
  • Hnn too lazy to do digital but happy birthday grandpa piss
  • 3,742 20 26 March, 2019
  • very very cute!!! 😭💖💟
  • very very cute!!! 😭💖💟
  • 2,074 7 18 April, 2019
  • very handsome and cute bruno... 💖
  • very handsome and cute bruno... 💖
  • 1,133 9 17 April, 2019

Latest Instagram Posts

  • —
Bruno,
Are you a ghost
Or a symbol of light?
Open the gate,
hold my hand tight.

I will not run from my fate.

_________________________________________________
📷: @ricardocravophoto 🖤: @baby_petal

  • Bruno,
    Are you a ghost
    Or a symbol of light?
    Open the gate,
    hold my hand tight.

    I will not run from my fate.

    _________________________________________________
    📷: @ricardocravophoto 🖤: @baby_petal
  • 132 7 2 hours ago
  • #part5

طهران-8 مهر 97
با صدای زنگ گوشیم به سختی چشمامو باز کردم
سامان بود
+بله سامان؟
-هامون کجایی تو؟
+خونه ام چی شده؟
-باید بیای کارخونه . اوضاع بهم ریخته
+حوصله ندارم سامان خودت سر و سامون بده اوضاعو
-ولی....
قبل از اینکه ادامه حرفشو بزنه گوشیو قطع کردم و بعدم خاموش کردم و انداختم رو میز
انگار مرده بودم
وسط سینم درست جایی که قلبم قرار داشت
می سوخت
احساس میکردم زندگی به مردگی تبدیل شده 
احساس درد...نفرت...عشق...
همه ی احساساتم قاطی شده بودن و مثل یه بمب منفجر شده بودن 
کارخونه ی مغزم از کار افتاده بود و نمیتونستم هیچیو تجزیه و تحلیل کنم 
کاش مثل کامپیوتر میتونستم ریستارت شم 
کاش همه ی چیزایی که فهمیدم دروغ باشن...
کاش هنوز فرصت باشه...
کاش اشتباه شده باشه...
زل زدم به برگه های روی میز...
کشنده ترین عامل مرگ برای من روی میز بود...
برگه ها رو چنگ زدم و از ته دلم فریاد زدم لعنتی.... همشو پاره کردم
افتادم روی دو تا زانو...
هیچ کاری از دستم برنمیومد
رها...
رها بند بند وجودم به آتیش کشیده شده الان کجایی....
تقریبا یک هفته بود که مثل دیوونه ها شده بودم
تنها جایی که میرفتم کافه نزدیک خونه بود
کافه...خونه...
کافه...خونه...
حتی از اون کافه ام متنفر بودم...
بازم صدای کشیده شدن صندلی روی زمین تو سرم پخش شد...
لعنتی...لعنتی..
داشتم نابود میشدم....
#قلم_تپنده_من 
نویسنده #صبح
  • #part5

    طهران-8 مهر 97
    با صدای زنگ گوشیم به سختی چشمامو باز کردم
    سامان بود
    +بله سامان؟
    -هامون کجایی تو؟
    +خونه ام چی شده؟
    -باید بیای کارخونه . اوضاع بهم ریخته
    +حوصله ندارم سامان خودت سر و سامون بده اوضاعو
    -ولی....
    قبل از اینکه ادامه حرفشو بزنه گوشیو قطع کردم و بعدم خاموش کردم و انداختم رو میز
    انگار مرده بودم
    وسط سینم درست جایی که قلبم قرار داشت
    می سوخت
    احساس میکردم زندگی به مردگی تبدیل شده
    احساس درد...نفرت...عشق...
    همه ی احساساتم قاطی شده بودن و مثل یه بمب منفجر شده بودن
    کارخونه ی مغزم از کار افتاده بود و نمیتونستم هیچیو تجزیه و تحلیل کنم
    کاش مثل کامپیوتر میتونستم ریستارت شم
    کاش همه ی چیزایی که فهمیدم دروغ باشن...
    کاش هنوز فرصت باشه...
    کاش اشتباه شده باشه...
    زل زدم به برگه های روی میز...
    کشنده ترین عامل مرگ برای من روی میز بود...
    برگه ها رو چنگ زدم و از ته دلم فریاد زدم لعنتی.... همشو پاره کردم
    افتادم روی دو تا زانو...
    هیچ کاری از دستم برنمیومد
    رها...
    رها بند بند وجودم به آتیش کشیده شده الان کجایی....
    تقریبا یک هفته بود که مثل دیوونه ها شده بودم
    تنها جایی که میرفتم کافه نزدیک خونه بود
    کافه...خونه...
    کافه...خونه...
    حتی از اون کافه ام متنفر بودم...
    بازم صدای کشیده شدن صندلی روی زمین تو سرم پخش شد...
    لعنتی...لعنتی..
    داشتم نابود میشدم....
    #قلم_تپنده_من
    نویسنده #صبح
  • 3 1 3 hours ago
  • Pulled out a couple of my old Fangoria mags from 1985. It’s interesting to revisit old articles, especially the F13 write-ups. Like these stories about the F13:5 production and effects. There’s a great interview with David Miller about how he came into production as principal photography was winding down and took over for Larry Carr, who was spearheading the FX work for Marty Becker’s Reel Effects company. #fridaythe13th #part5 #newbeginning #1985 #fangoria
  • Pulled out a couple of my old Fangoria mags from 1985. It’s interesting to revisit old articles, especially the F13 write-ups. Like these stories about the F13:5 production and effects. There’s a great interview with David Miller about how he came into production as principal photography was winding down and took over for Larry Carr, who was spearheading the FX work for Marty Becker’s Reel Effects company. #fridaythe13th #part5 #newbeginning #1985 #fangoria
  • 189 10 4 hours ago
  • This was my final for my drawing class
About 15 hours of work, all pencil
  • This was my final for my drawing class
    About 15 hours of work, all pencil
  • 66 10 17 April, 2019